الشيخ علي اكبر النهاوندي

416

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

لهراسب والى آن‌جا را كشت ، دختران گشتاسب را اسير كرده ، به تركستان فرستاد . گشتاسب بعد از محاربه با ارجاسب و انهزام وى ، در قلعه‌اى متحصّن شد و برادر خود ، جاماسب را به قلعهء گردكوه فرستاد تا اسفنديار را از حبس بيرون آورد و به سلطنت وعده داده ، التماس شرّ ارجاسب نمايد . بعد از آن‌كه جاماسب به قلعه رسيد و از اداى رسالت فارغ گشت ، اسفنديار بندهاى خود را به زور بازو از هم بگسلانيده ، از قلعه بيرون آمد و لشكر ارجاسب را به ضرب تيغ و سنان ، منهزم ساخت . پس از وقوع فتح ارجاسب ، گشتاسب به اسفنديار گفت : منصب پادشاهى حقّ تو است و لكن عار عظيم است كه تو فرمانروا باشى و خواهرانت در دست دشمنان اسير بمانند . از استماع اين سخن ، عرق حميّت اسفنديار به حركت آمده ، از سپاه ايران دوازده هزار سوار و دوازده هزار پياده حركت داده ، با برادر خود ، بشوتن نام ، به عزم انتقام ارجاسب و نجات اسيران ، قدم در راه نهاد . در بسيارى از نسخ مسطور است كه اسفنديار در آن سفر به موضعى رسيد كه از آن‌جا تا رويين دز ، دار الملك ارجاسب ، سه راه بود ؛ وصول به آن بلده از يك طريق كه آبادانى بود ، شش ماه ، از راه ديگر كه آب و علف كمتر بود ، يك ماه و از راه سوّم كه آن را هفت‌خوان گويند ، يك هفته طول مىكشيد ؛ امّا در اين راه ، موانع غريبه ؛ مثل شيران درّنده ، جادوان فريبنده و برف و باران فراوان بود ، العهدة على الراوى . القصّه ، اسفنديار ، سپاه را با بشوتن از راه دوّم فرستاد و خود با فوجى از دليران ، از راه هفت خوان روان شد و به برادر و لشكريان مقرّر فرمود : چون به مقصد رسيديد ، در موضع معيّن قرار گيريد و شبى كه در قلعه آتش بسيار ديديد ، جنگ دراندازيد . القصّه ، وقتى اسفنديار به آن موضع رسيد ، در شهر آوازه انداخت كه تاجرى با متاع بسيار آمده ، لذا ارجاسب ، بازرگان را طلب داشته ، شاهزاده به ملازمت ارجاسب شتافت و جوهرهاى قيمتى به نظر ارجاسب كشيد ، ارجاسب از او بسيار ممنون شده ، به مرتبهء تقرّبش جا داد . از آن جانب ، بشوتن با لشكريان ايران به موضع معهود رسيده ، منتظر آتش موعود